فطرس

این گردبادهای به غیرت درآمده ... تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

بانوی من ...

 

دلش هوای مدینه کرده

اما نه مدینه ی در اسارت شیاطین

نه مدینه با در و دیوارهای دود گرفته و سوخته

.

.

قران را باز می کند...

نشان جزء را برمی دارد تا شروع کند به قرائت...

نگاهش به اولین آیه که می افتد بغضش می ترکد...

یا ایها النبی... آیه های بعدی را نمی خواند

هنوز انگشت اشاره اش بین ورق های قران نشانه شده... سرش اما با هق هق روی جلد قران تکیه زده

.

.

آیه های بعدی محو و تار بین قطرات اشک روی دلش چنگ می زند...

لم تحرم ما أحل الله لک...

اشک امانش نمی دهد...

امروز بر تمام این غربت ها مُهر پایان...

نگاهش به قاب کوچک روی قفسه های کتاب خشک می شود...

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده....

امروز بر تمام این غربت ها مُهرِ...

زبانش را می گزد....

.

.

فاطمه را تصور می کند بعد از این...

هنگام قرائت این همه آیه های غربت

...

و صدای فاطمه که بر دیوار دود گرفته ی خانه، شکسته و بی توان تکیه زده....

...  و تکیه گاهش که شکسته تر از او...

امروز بر تمام این غربت ها...

آه.... نمی داند چرا جگرش می سوزد....و اشک دیگر امان نمی دهد* 

 

 

*** 

این داغ از تحمل بشر خارج است .... بانوی من ! 

 

تاریخ ارسال: 18 اردیبهشت 1388 ساعت 12:56 ب.ظ | نویسنده: فطرس | چاپ مطلب
نظرات (7)
18 اردیبهشت 1388 01:42 ب.ظ
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کدامین شب از آن شب تیره تر بود
که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد
سرت را سینه زهرا سپر بود

زمان بر سینه خود سنگ می کوفت
زمین از داغ زهرا شعله ور بود

عطش نوشان کوفی آتشین اند
که حتی کوثر آنجا بی اثر بود

شراب کوفیان خون حسین است
شراب فاطمه خون جگر بود

تو می دیدی ولی لب بسته بودی
که آیین محمد (ص) در خطر بود

ندانستم که در چشم حقیقت
کدامین مصلحت مد نظر بود

گلویت استخوانی آتشین داشت
که فریادت فقط در چشم تر بود

چرا ابلیس را رسوا نکردی؟
عقاب تیغ تو بی بال و پر بود؟

فدای تیغ عریان تو گردم
کسی آیا ز تو مظلوم تر بود؟

التماس دعا
18 اردیبهشت 1388 04:47 ب.ظ
هادی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام



ایام شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها رو خدمت شما تسلیت عرض می کنم



با مطلبی پیرامون تنبیه بدنی زنان در قرآن بروزم .



اگه سلیقتون گرفت € تشریف بیاورید



18 اردیبهشت 1388 09:20 ب.ظ
هادی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

توی این پانزده سالی که مشهد هستیم ، شنیدیم که مشهدی ها با فلسفه میانه خوبی ندارند .

شنیدیم اما چیزی ندیدیم .

خود بنده ، هم در درس بدایه و هم نهایه و هم اسفار شرکت کردم .و شکر خدا چند تن از شاگردان علامه حسن زاده آملی ( حفظه الله ) در مشهد مشغول تدریس فلسفه هستند که کلاس های بسیار پرباری دارند .

البته از مکتب تفکیکی ها ( مخالفین فلسفه ) جمعاً در مشهد دو یا سه کلاس دارند که در مقابل دهها کلاسی که در زمینه فلسفه مقدماتی و متوسطه و سطح بالا برگزار می شود ، عددی نیست .
18 اردیبهشت 1388 10:16 ب.ظ
هم سنگر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شهادت گل یاس مرتضی.....تسلیت باد
19 اردیبهشت 1388 11:16 ق.ظ
خیبرشکن
امتیاز: 0 0
لینک نظر

من مادر خود پشت در سوخته دیدم
مسمار و در و سینه بهم دوخته دیدم
19 اردیبهشت 1388 07:08 ب.ظ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
السلام علیک یا صدیقة الشهیدة

جنازه ای که همه انبیاء به قربانش
چه شد که 7 نفر مخفیانه می بردند

بجای ایکه گل بگذارند روی قبر رسول
برای او جای تازیانه می بردند

مدینه فاطمه را در روز آوردند
چه شد که او را شبانه می بردند

التماس دعا
19 اردیبهشت 1388 07:27 ب.ظ
شاهده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هو الشهید


فاطمیه شور و غوغا می شود
درب سوزان با لگد باز می شود

فاطمیه آه و درد و ناله است
پشت درب جای گلاب لاله است

فاطمیه مهر زد تاریخ را
در دل آتش گدازد میخ را

فاطمیه صورتش نیلی شود
با رقیه شاهد سیلی شود

فاطمیه تا حکایت می شود
غربت حیدر روایت می شود

یا زهرا
التماس دعا
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد