فطرس

این گردبادهای به غیرت درآمده ... تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

ای تشنه لب جونم فدات...

زلفت ز پیچ و تاب فزونش طناب شد

یک حلقه ده که قلب گلوی من آب شد


یک قطره اشک بهر تو بحر طویل گشت

یک ذره از فضیلت تو صد کتاب شد


از آتش تو شکوه به افلاک ریختم

یک قطره از شکایت من آفتاب شد


شمعم به پیچ کوچه شبیخون زیاد خورد

یارب حسین را برسان، شب خراب شد


یحیی شدن چه داشت که عیسی شدن نداشت؟

طشت آمد و فلک دلش از غصه آب شد


دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم

زیرا بلندی دل ما زان جناب شد


جولان چشم مست تو تیغ از سپر گرفت

جمعی هلاک گشته و جمعی جواب شد


تحویل سال سوخته گان از محرم است

یعنی حسین عید خدا انتخاب شد


عاشق چو مرد گریه ز چشمش نمی رود

اشکم برای مجلس ختمم گلاب شد


وقتی خدا به روز حشر بگوید چه داشتی؟
سر برکند حسین و بگوید حساب شد*

*محمد سهرابی


پ.ن : فیض شعر را مدیون همسنگر کربلایی بزرگوار بنده هستید

پ.ن : نپرس چی شده بود اینهمه وقت که دردها نگفتن بهتر است ...


تاریخ ارسال: 5 تیر 1391 ساعت 03:24 ب.ظ | نویسنده: فطرس | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد