فطرس

این گردبادهای به غیرت درآمده ... تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

کل خیر فی باب الحسین (ع)


گرچه ابن الحسنم ، پُر شدم از ثارالله

                          بنویسید مرا یابن ابا عبدالله.....

تاریخ ارسال: 27 مهر 1394 ساعت 03:57 ب.ظ | نویسنده: فطرس | چاپ مطلب
نظرات (2)
6 آبان 1394 08:44 ب.ظ
آشنا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سری به نیزه بلند است در برابر زینب(س)....
عزیز کربلا تازه شروع شده چرا نمی نویسید...قراره کاروان برسه به شام...
قلم بزن بزرگوار...
8 آذر 1394 08:10 ب.ظ
آشنا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همین روزها بود...
در مجلسی که میرزای شیرازی حضور داشت روضه خوان شروع کرد : فدخل زینب علی بن زیاد! ناگهان میرزای شیرازی عمامه را روی زمین شد و شروع کرد به زدن خودش. او را گرفتند گفتند چیزی نگفت که روضه خوان! گفت شماها نمی فهمید! فدخل زینب علی بن زیاد؟!؟!؟
شاید همین روزها بود که کاروان به شام رسید. حالا معنی این دم شب هشتم را می فهمم که میگفت:
دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد...
چشم حرامی با حرم روبرو شد...
اصلا دم شب هشتم فقط همین بیته فقط همینه آخه میدونی 11 صفر که کاروان رفتند بزم یزید...لااله الاالله...بعضی شعرها یک دنیا روضه داره...
تا اینکه زینب(س) وارد بزم یزید شد..
بر روی نی محاسن سقا سفید شد!

و دیگر هیچ!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد