فطرس

این گردبادهای به غیرت درآمده ... تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

اهلا یا بنت علی ...

به اذن امام بود تیر بر گلو نشست،

و سنگ بر پیشانی؛

تا اجازت ندادند،

بر خاک کربلا نتوان نشست...


***


شب اول روضه گودال خواندیم، خدا عاقبتمان را بخیر کند!


میشه جون داد ... ظرفیتشو نداریم ....

و جالس الشمر.........................اهلا یا بنت علی!!!




***

فرمانده!

به فدای نخ آن شال عزایت ....مادرمان بی حوصله است و پریشان!

کارمان شده است سعی خودی و بیخودی .... نمی شود در بیخودیمان بمانیم!

جای کبودی هنوز هست .... فکرکنم تا قیامت پاک نشود..نه؟







سری به نیزه بلند است .....







پ.ن : به دوست قدیمی اگه می کشت ما کربلا بودیم!

پ.ن : ربط پ.ن اولی رو خودم میفهمم.... همه فدای چشای عباس به حق زینب!

تاریخ ارسال: 6 آذر 1390 ساعت 12:18 ب.ظ | نویسنده: فطرس | چاپ مطلب
نظرات (1)
8 آذر 1390 01:31 ق.ظ
مسیح
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وامحمداه!
وا علیاه!
وا حسناه!

واثکلاه!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد