فطرس

این گردبادهای به غیرت درآمده ... تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

حلقه دوزخ

اگر چون رود می خواهد که با دریا بیامیزد

بگو چون چشمه بر زانو گذارد دست و برخیزد


به حرف دوستان از دست من دامن مکش هرچند

به ساحل گفته اند از صحبت دریا بپرهیزد


چه بیم از دیگران؟ در چشم مردم بوسه می گیریم

که با این معصیت ها آبرو ما نمی ریزد


بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم

مگر ما را خدا «باهم» در آن دنیا برانگیزد


در این پیرانه سر ٬ سجاده ای دارم که می ترسم

خدا با آن مرا از حلقه دوزخ بیاویزد


مرا روز قیامت با غمت از خاک می خوانند

چه محشر می شود مستی که از خواب تو برخیزد*




ته نوشت : ...

*فاضل نظری

تاریخ ارسال: 15 شهریور 1388 ساعت 12:09 ق.ظ | نویسنده: فطرس | چاپ مطلب
نظرات (6)
15 شهریور 1388 08:31 ق.ظ
یه روزی. یه جایی. یه کسی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام .
در خدمتم .....
15 شهریور 1388 08:32 ق.ظ
یه روزی. یه جایی. یه کسی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شعر زیبایی انتخاب فرمودید ....

چه محشر میشود مستی که از خواب تو برخیزد....
15 شهریور 1388 06:32 ب.ظ
حوریب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
طاعات و عباداتتون قبول

محتاجم به دعا خیلی!
15 شهریور 1388 10:16 ب.ظ
تلنگر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

خوبی؟
سایه اتون سنگین شده؟
17 شهریور 1388 11:43 ق.ظ
ftmh
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ...
نماز روزه هاتون قبول ....
ممنون از حضورتون ...
امیدوارم هرچه زودتر مکرشون به خودشون برگرده ... امیدورام خدا رسواتر شون کنه ....
التماس دعا...
23 شهریور 1388 09:42 ب.ظ
تلنگر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست جون ذوق مرگم کردی برای همه پستام کامنت گذاشتی راستی شعر قشنگی رو انتخاب کردی امیدوارم ما از اونایی نباشیم که با سجادمون از دوزخ آویزونمون کنن هر چند خدا مهربون تر از این حرفاست .
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد